ژانر: رمزآلود علمی تخیلی هیجانی
کارگردان:
بازیگران:
خلاصه داستان:
کالتر استیونز خلبان نیروی هواپیمایی آمریکا در افغانستان یک باره در قطاری بین شهری در لس آنجلس از خواب بیدار می شود و زنی را مقابلش می بیند که او را نمی شناسد اما زن، کریستینا، او را شان خطاب می کند. کالتر نمی داند چگونه به آنجا آمده است و حتی با نگاه کردن به آینه تصویر مرد دیگری را می بیند.در ظرف هشت دقیقه قطار یک باره منفجر می شود و کالتر در محفظه ای شبیه کابین هواپیمای جنگی به هوش می آید. سروان گودوین از طریق تماس ویدیویی با او حرف می زند و به او کمک می کند تا همه چیز را به خاطر بیاورد.گودوین توضیح می دهد که آن روز صبح در قطار بمب گذاری شده است و او تنها هشت دقیقه زمان دارد تا بمب را پیدا و بمب گذار را شناسایی کند، تا آنها مانع از بمب گذاری های بعدی او بشوند و این که او بخشی از یک برنامه مجازی است.
کالتر دوباره به داخل قطار برمی گردد. وضعیت به همان شکل قبلی و کریستینا در حال حرف زدن با اوست. کالتر به دست شویی می رود و بمب را در دریچه بالای دست شویی پیدا می کند، اما نمی داند برای خنثی سازی آن چه باید بکند. اما این بار هم کاری از پیش نمی برد و دوباره با تمام شدن هشت دقیقه به کد منبع باز می گردد. این کار چندین و چند بار ادامه پیدا می کند تا این که کالتر از طریق گوشی موبایلی که به بمب وصل شده است، می تواند بمب گذار را پیدا کند. او فردی است به نام درک فراست و کالتر با تعقیب او در ایستگاه به ون سفیدی می رسد که در پارکینگ توقف کرده است. کالتر به گودوین و افسر ارشد می گوید که بمب گذار را پیدا کرده است و از آنها می خواهد ماهیت این عملیات را به او توضیح بدهند. گودوین به او می گوید که او درواقع دو ماه پیش در یک عملیات در افغانستان کشته شده است. خیلی از افراد بعد از مرگ مغزشان تا هشت دقیقه قبل را به خاطر دارند و او تنها کسی بوده که با یکی از مسافران همان قطار یعنی شان هماهنگی داشته است، بنابراین از طریق شبیه سازی کامپیوتری او در ذهن شان قرار گرفته است.
کالتر از آنها می خواهد که بعد از اتمام مأموریت به او اجازه بدهند که بمیرد. افسر ارشد قبول می کند و کالتر نام و شماره اتومبیل بمب گذار را به آنها می دهد. پلیس بلافاصله وارد عملیات می شود و فرد موردنظر را به موقع در اتوبان دستگیر می کند.
کالتر از گودوین می خواهد تا دوباره او را به قطار برگرداند تا او مسافران را نجات بدهد، اما گودوین به او می گوید که زمان گذشته است و امکان تغییر گذشته وجود ندارد و فقط می توان جلوی اتفاقات آینده را گرفت. سرانجام کالتر به قطار برمی گردد و مانع بمب گذاری درک می شود. او با نام شان با پدر کالتر تماس می گیرد و با معرفی خودش به عنوان دوست کالتر از طرف او به خاطر رفتار بدی که با پدرش داشته معذرت خواهی می کند.
افسر ارشد قصد دارد تا با پاک کردن حافظه کالتر او را برای مأموریت جدید آماده کند، اما گودوین براساس قولی که به کالتر داده بودند، اجازه می دهد او بمیرد.