ژانر: هیجانی
کارگردان:
بازیگران:
خلاصه داستان:
یک خبرنگار بنام «وارد جانسن» ( متیو مک کانگی ) بهمراه برادر کوچکترش «جک» ( زک افرون ) برای تحقیق در مورد یک پرونده جنایی به شهر مادری اش در فلوریدا باز می گردد...
کارگردان:
بازیگران:
خلاصه داستان:
مادر و دختری به یک شهر جدید نقل مکان می کنند و در همسایگی خانه ای که قبلا دختر جوانی والدین خود را به قتل رسانده مستقر می شوند. وقتی دختر با پسر خانواده مقتول دوست می شود متوجه می شود آن ماجرا هنوز تمام نشده است...
کارگردان:
بازیگران:
خلاصه داستان:
یک مزاحم تلفنی که به نظر می رسد یک افسر پلیس باشد، با رستورانی تماس می گیرد و به مدیر آن اطلاع می دهد که یکی از پرسنل اش، مقداری پول دزدیده است و حالا او باید برای پس گرفتن پول ها به او کمک کند اما ...
کارگردان:
بازیگران:
خلاصه داستان:
فقط برای آلفرد هیچکاک ناشناخته نبود!
«آدم معصوم و بی گناهی که در یک توطئه گرفتار شده و قادر به فهم این توطئه نیست.» مضمون مورد علاقه ی آلفرد هیچکاک بود. حتی فیلمساز ماهری مثل پولانسکی هم نتوانست در فیلم دیوانه وارش ( محصول 1988 با بازیگری هریسون فورد) موفقیت های استاد دلهره و تعلیق را تکرار کند. فقط هیچکاک بلد بود تریلرهای پیچ در پیچ را طوری بسازد که تماشاگر نه تنها از پیمودن این مسیرهای پیچ در پیچ دچار سرگیجه نشود بلکه لذت هم ببرد. کار هیچکاک سهل و ممتنع بود. فیلم هایش تنها در ظاهر امر ساده و راحت به نظر می آمدند. فیلمنامه های بهترین فیلم های هیچکاک اگر توسط فیلمسازی با نبوغ کمتر از نبوغ هیچکاک ساخته می شدند به احتمال زیاد به فیلم هایی مثل ناشناخته مبدل می شدند.
ژانر: علمی تخیلی حادثه ای هیجانی
کارگردان:
بازیگران:
خلاصه داستان:
آش شله قلکاری از روز استقلال، مزرعه ی شبدر و جنگ دنیاها. فیلم افق با صحنه هایی از اصابت شهاب های آسمانی به خیابان های شهر لس آنجلس در میانه های شب آغاز می شود؛ انفجارهایی که باعث بیداری شخصیت های اصلی فیلم و درگیر شدن آنها در ماجراهای بعدی می شود. این صحنه ها در واقع صحنه های فلش فوروارد است و در نتیجه فیلم باز می گردد به یک روز قبل. جارود (اریک بالفور) و نامزدِ حامله اش الین (اسکوتی تامپسون)، ساعاتی پیش با یک سفر هوایی خودشان را به لس آنجلس رسانده اند. هدف آنها از این سفر شرکت در جشن سالگرد تولد دوست شان، تری (اسکروبس دانلد فیسون) است. آنها به اتفاق دو بانوی جوان دیگر - که هویت آنها ناشناخته باقی می ماند - شب را در آپارتمان تری می گذرانند.
کارگردان:
Florian Henckel von Donnersmarck
بازیگران:
خلاصه داستان:
گر فیلنامه ی توریست را به دست آلفرد هیچکاک می دادند و او می توانست کری گرانت (یا جیمی استیوارت) و گریس کلی را استخدام کند، فیلمی تحویل می داد که هیچکس نمی توانست در معرکه بودن آن کوچک ترین شکی بکند. اما حیف که هیچکاک و کری گرانت و جیمی استیوارت و گریس کلی دیگر در میان نیستند و سال هاست روی در نقاب خاک کشیده اند. فقط هیچکاک بود که می توانست با دمیدن ورد جادویی خود به هر فیلنامه ی مزخرفی آن را بدل به جواهر بکند. و متأسفانه فلورین هنکل فن دونر سمارک، کارگردان توریست، هیچ بو و نشانی از هیچکاک ندارد. این فیلمساز آلمانی تبار گرچه همان کسی است که فیلم درخشان زندگی های دیگران (برنده ی اسکار بهترین فیلم خارجی) را ساخت اما از مهارت و توانایی لازم برای ارایه ی فیلمی که مطابق با استانداردهای ژانرِ هیچکاکی باشد برخوردار نیست.
کارگردان:
بازیگران:
خلاصه داستان:
اگر اهل سیاست نیستید، بهتر است که از خیر تماشای این فیلم بگذرید، اما اگر مثل بنده معتاد باشید که هر یک ساعت یک بار از اخبار سیاسی روز جهان باخبر شوید، در این صورت مضحکه فیلمی است که حتماً باید آن را ببینید. مضحکه از روی یک ماجرای سیاسی واقعی ساخته شده است؛ ماجرایی که می توان آن را اینطور خلاصه کرد: دولتِ جورج بوش، رئیس جمهوری آمریکا، در اواخر سال 2002 عزم خود را جزم کرده که در واکنش به ماجرای تروریستی 11 سپتامبر به عراق تحت سلطه ی صدام حسین حمله ی نظامی کند. دولت بوش برای انجام این حمله بدجوری در تقلای یافتن دلیل و توجیه است. در همین زمان، گزارشی به دست دولت آمریکا می رسد که گویا حکومت نیجریه در آفریقا مدتی پیش اقدام به فروش اورانیوم غنی شده به صدام حسین کرده است. این می تواند توجیه خوبی باشد برای اثبات این ادعا که صدام حسین در فکر ساختن بمب اتمی است. سپس جوزف ویلسون، سفیر سابق آمریکا در نیجریه، به این کشور فرستاده می شود تا معلوم کند که خبر مربوط به فروش اورانیوم به عراق صحت دارد یا خیر. ویلسون به نیجریه می رود و پی می برد که این خبر کاملاً دروغ است و هیچ اروانیومی به صدام فروخته نشده است. ویلسون در بازگشت به آمریکا، گزارش خود را تسلیم جورج بوش می کند. اما بوش بی اعتنا به این گزارش، در سخنرانی سالانه ی خود در کنگره ی آمریکا اعلام می کند که نیجریه به صدام اورانیوم غنی شده فروخته است و آمریکا چاره ای جز حمله به عراق ندارد. ویلسون هنگامی که می بیند رئیس جمهوری به گزارش وی توجه نکرده، مقاله ای افشاگرانه در روزنامه ی نیویرک تایمز به چاپ می رساند و در آن صراحتاً اعلام می کند که نیجریه هیچ اورانیومی به عراق نفروخته است. کاخ سفید به شدت از گستاخی ویلسون و مقاله ی وی ناراحت می شود و برای بی اعتبار کردن وی نزد افکار عمومی، به صورت پنهانی این خبر را در اختیار رابرت نوواک، ستون نویس نشریه ی شیکاگو سان تایمز، می گذارد که خانم والری پلام، همسر سفیر جوزف ویلسون، یک مامور سازمان اطلاعات آمریکا (سیا) است. به این ترتیب تمامی رابط ها و خبر چین های این جاسوسه در بغداد و دیگر شهرهای خاورمیانه لو می روند و حداقل حدود 70 نفر از آنها کشته می شوند. آقای سفیر پیش از همه عصبانی می شود. رسانه ها این زن و شوهر را در کانون توجه خود قرار می دهند. قضیه به دادگاه برده می شود و نهایتاً معلوم می شود که لیبی اسکوتر، دستیار دیک چینی معاون رئیس جمهوری آمریکا، نقش اصلی را در لو دادن هویت اصلی والری پلام داشته است. اسکوتر به اتهام شهادت دروغ محکوم به زندان می شود اما بوش وی را مورد عفو قرار می دهد. حرف اصلی فیلم مضحکه این است که اگر دولت بوش به گزارش صحیح و موثق ویلسون توجه می کرد، هیچ جنگ عراقی رخ نمی داد و چهار هزار سرباز آمریکایی کشته نمی شدند و خلاصه همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شد (و لابد صدام حسین هم الان سُر و مُر و گنده سر جای خودش بود و داشت مردم بدبخت عراق را به صورت فله ای می کشت!)
کارگردان:
بازیگران:
خلاصه داستان:
سینمای امروز هالیوود کاری کرده که تماشاگران سرو صدای زیاد و حرکت های پر جوش و خروش روی پرده را معادل با «سرگرمی» تلقی کنند. البته هالیوود با چنان مهارتی این کار را انجام داده و می دهد که ما معمولاً چنین «سرگرم شدگی» نابه هنجاری را یک چیز طبیعی تلقی می کنیم.
مکانیک به نوعی بازسازی فیلمی است به همین نام که در سال 1972 با بازیگری چارلز برانسون در نقش اصلی و به کارگردانی مایکل وینر ساخته و عرضه شد؛ فیلمی که در زمان خودش نقدهای بسیار خوبی گرفت. بازسازی سایمون وست، بازسازی گل و گشادی از فیلم 39 سال پیش است. سازندگان فیلم برای به روز کردن داستان و نیز برای این که فیلم بیش از پیش تماشاگر پسند باشد عناصری را در آن تغییر داده اند. این تغییرات عمدتاً در پایان بندی فیلم قابل مشاهده است. در مجموع مکانیک 2011 از حیث ارایه ی صحنه های اکشن و سطح انرژی حرکتی اش از مکانیک 1972 سرتر است. اما آنچه فیلم مایکل وینر را در مقامی بالاتر از فیلم سایمون وست قرار می دهد، سطوح روانشناختی فیلم است. جدای از این، سکته های موجود در خط داستانی مکانیک 2011 ویژگی دیگری است که آن را پائین تر از برادر بزرگ اش قرار می دهد. مکانیک برای آنهایی که از تماشای تریلرهای هالیوودی لذت می برند، خوراک سبک مناسبی است، هر چند که پایان بندی ناموزون و توخالی اش مایه ی نومیدی کسانی می شود که از مفاهیم کنایی و تعریضی فیلم نخست لذت برده بودند.
کارگردان:
بازیگران:
خلاصه داستان:
«کلاغ» نبرد و رویارویی میان خواست و اراده ی ادگار آلن پو شاعر معروف آمریکائی (با بازی جان کیوزاک/John Cusack) و حریف مرموز اوست. برای افزایش اهمیت پیروزی در این نبرد، نامزد پنهانی پو امیلی (با بازی آلیس ایو/ Alice Eve) توسط قاتل ربوده می شود. هدف این است که پو سرنخ های به جا مانده در صحنه های قتل را دنبال کند و پیش از مرگ قطعی امیلی، او را پیدا کند. پدر تندخو و خصومت جوی امیلی (با بازی برندن گلیسون/ Brendan Gleeson) و مأمور پلیس پر جرأتی به نام کارآگاه فیلدز (با بازی لوک ایوانز/ Luke Evans) در این امر به او کمک می کنند.
ژانر: هیجانی علمی تخیلی ماجرایی
کارگردان:
بازیگران:
خلاصه داستان:
داستان فیلم در مورد دانشمندانی است که پس از تحقیقاتشان به علائم خاصی می رسند ، که از نوعی رابطه بین زندگی بر روی زمین و انسان و موجودات سیاره و کهکشان های دور خبر میدهد . آنها با سفینه ای به نام Prometheus برای بررسی زندگی موجودات بیگانه سفری دراز رو آغاز می کنند. در مقصد ، آنها با ترسی مواجه می شوند که نه تنها آنها، بلکه کل بشریت رو تهدید می کند .